«داريوش بزرگ» و «دروغ و دشمن و سالِ بد» و «ناصر پورپيرار»!!!
درآمدي بر ایرانشناسی بـ[ـدونِ]ـدروغ!!!
بررسي انگارهها و پندارههاي «ناصر پورپيرار»(2)
___________________________________________________
√اين سرزمين را، اهورَمزدا بــپــایـــاد
از دُشــــمــــن ،
از ســــال ِ بد (=خشکســالــى)،
از دروغ.
ناصر پورپیرار ، در یکی از وبنوشته هایش ــ که رشته جستارهایی است با نام سراسری «ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب: آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم» ــ در یاداشت شمارهی103 از همین رشتهنوشته ها با نام «نگاهی دوباره» ، پس از آنکه در چندین سطر، به شیوهی همیشگیاش، به خودستایی و بزرگنمایی بدروغ کتابها و نوشتارهایش و ناسزاگویی به بزرگان ایرانشناس و خاورشناس ِ ایرانی و اروپایی پرداخته و پس از گذری کوتاه بر پیشینه ی پژوهشهای خود در کتابها و نوشتارهای اینترنتیاش و بازگویی و بازآوردن چکیده و برآیند یافتههای خود در زمینهی آنچه که «تاریخ مردم ممتاز شرق میانه » می نامد و نیز ــ به پندار خود ــ پرده برداشتن از» دروغگویی و شیادی وجعل یهودیان و شرق شناسان و دانشگاههای وابسته به کنیسه و کلیسا» و … . ، در بند پایانی نوشتارش پرده از یکی دیگر از آن «جعلها» بر میدارد که سالهاست «باستان پرستان نادان و بی دانش!!! را به ریشخند گرفته و چنین مینویسد:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایران شناسی بدون دروغ،103، نگاهی دوباره
آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۰۳
اینک این داستان های دل آشوب کن به پایان عمر خویش رسیده و قادر به خواب کردن کودکان هم نیست و گرچه هنوز کسانی را می یابیم که با شرمندگی و با تمجمج و تردید، از کورش و داریوش می گویند، اما در میان آنان حتی یک صاحب سواد در اندازه ای نیست که اشرافی به همان فرهنگ قلابی ساخت یهودیان داشته باشد، چندان که سال هاست بر پیشانی بسیاری از سایت ها و وبلاگ های باستان پرستان، لوگوی زیر را به عنوان سند افتخار تاریخی خویش ثبت شده می بینیم.
در میان این همه دلقک شیفته ی ایران پیش از اسلام، که همه جا از همین اطوارها می پراکنند، پس از این همه سال، کسی نبوده که دریابد سازنده ی این لوگوی قلابی به ریش آنان خندیده است، زیرا که اولین لغت سمت چپ سطر اول این به اصطلاح کتیبه، حاوی واژه ی «امام » به خط میخی داریوشی است، داریوشی که ظاهرا و بنا بر این سند، شیعه و حزب اللهی و ولی و امام بوده است؟!!! ((ادامه دارد)
+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 23:0 | آرشیونظرات
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* * *
آنجه دربالا آورده شد بي کم و کاست و ويرايش و پيرايش از وبلاگ وي برداشته شده و تصوير بخشي از آن سنگنبشته نيز همان است که دروبلگ وي آورده شده و نمايان کردن واژهي نخست از سطر يکم با کشيدن خط سرخ بر گرداگردش نيز کار خود اوست ( و مي نوانيد در وبلاگش آن را ببينيد)
پيش از درآمدن به بنياد سخن، درباره ي آن سنگ نبشته که در اين تصوير بخشي از آن ــ که بسيار نامور و شناختهشده است ــ آورده شده، و پورپيرار ب سبب يافتن و خواندن واژهي » امام» در آن، سنگنبشته را ساختگي و برساختهي (= جعل)» يهوديان» ميداند، به کوتاهي سخن مي گويم.
اين سنگنبشته (با شناسه D Pd ) يکي از دو سنگنبشته اي است که در بر ديوار جنوبي سکوي پارسه (= تخت جمشيد )، به زبان پارسي باستان و به خط ميخي نويسانده شده و هردو داراي 24 سطر است. ( سنگ نبشته ي ديگر را با شناسه ي D Pe نامگذاري کرده اند؛ در کنار اين دوسنگ نبشته ي پارسي باستان، در سوي راست آنها، دوسنگنبشته ي ديگر به خطهاي ميخي ايلامي و بابِلي نيز ديده مي شود و هر چهار سنگنبشته بر يک سنگ ستبر و يکپارچه به درازاي 8متر کند شده اند) (بنگريد به رَلف نارمن شارپ، فرمانهاي شاهنشاهان هخامنشي: 80)
باز گرديم به سنگنبشته ي نخست(D Pd) ـ که سخن ما و ناصر پورپيرار درباره ي آن است ـ که آن سخن زيبا و نامبردار از زبان داريوش گفته شده (که برگردان آن به پارسي را در همان تصوير بالا در زير نوشتههاي ميخي مي بيند)
رالف نارمن شارپ ، در کتاب فرمانهاي شاهانشاهان هخامنشي(رويهي 81)، برگردان آن را به پارسي چنين نوشته:
اين کشور را اهورَمزدا از دشمن ٰ از خشکسالي ، از دروغ محفوظ داراد!
و چنين – به خط پارسي امروزي- آوا نويسي کرده (در آوانويسي خط ميخي دونقطهي ميان واژه ها به جاي «کژنگاره» يا همان واژهجداکن که به گونهي يک ميخ کج است، نوشته مي شود)
ئيمام : دَهياؤُم : اؤُرَمزدا : پاتؤُو : هَچا : هَـ ئينايَ آ : هَچا : دُوشي يارا : هَچا : دْرَ اوگا
برگردان واژه به واژه آن چنين است:
اين سـرزمـيـن را، اهـورَمـزدا بــپـايـاد از دشـمــن از سـال بد(= خشکسالي)، ازدروغ.
اکنون برويم بر سر واژهيي که پورپيرار آن را » امام» خوانده!!! و براين پايهي آن، سنگنبشته (و به سخن خودش «لوگو» را که برگرفته از آن سنگنبشته استٰ) « قلابی » و «ساخت یهودیان » دانسته و با شادماني از اين کشف بزرگ تاريخي!!! و ريشخند ی «باستان پرستان» ٰ چنين نوشته :
در میان این همه دلقک شیفته ی ایران پیش از اسلام، که همه جا از همین اطوارها می پراکنند، پس از این همه سال، کسی نبوده که دریابد سازنده ی این لوگوی قلابی به ریش آنان خندیده است، زیرا که اولین لغت سمت چپ سطر اول این به اصطلاح کتیبه، حاوی واژهی «امام » به خط میخی داریوشی است، داریوشی که ظاهرا و بنا بر این سند، شیعه و حزباللهی و ولی و امام بوده است؟
اکنون نشان خواهم داد که «دروغگو» و «جاعل» و «شياد» و» نادان » و «بي سواد»که او از همهي ايراندوستان و ايرانشناسان را با اين ناسزاها و دژشنامها ياد مي کند، کيست؟ و آن » دروغ» و دشمن» کخ دايوش بزرگ در 2400 سال پيش از آن ياد کرده و ازخداي خودٰ، خداوند جان و خرد، خواستار پاسداري ايران از آنها شده چيست؟؟؟
واجنگاري (حرفنويسي) و آوانگاري واژهي نخست از سطر نخستين نوشته ي ميخی تصوير بالا:
واجنگاري = I Ma A Ma
آوانگاري = i m ā m
واژه اي که در سنگنبشته «ئيمام» خوانده شده هيچ پيوندي به واِه ي تازي «امام» ندارد و نه تنها در اين سنگنبشته که ـ شايد بتوانم بگويم – در همه ي سنگنبشته هاي هخامنشي به کار رفته و آن هم نه يک بار که چندين بار . زيرا اين واژه،ضميرنمونش(= اشاره) به دور است و همان است که در پارسي دري امروزه « اين» مي گوييم. ريخت ساده يا خنثاي اين واژه «ئيمه» ima است که در دستور زبان پارسي باستان هنگامي که در جايگاه کاررفتهي آشکار(مفعول صريحٰ مفعول «را»يي- يکي از ساختهاي هشتگانه ي واژه ها در زبان پارسي باستان) و از ديدگاه گونه (=جنس) مادينه (=مؤنث) باشد به پايان آن، شناسهي » ــ آم»( ām ) افزوده مي شود و به ريخت «ئيمام» (imām) در مي آيد و هنگامي که نرينه(=مذکر) باشد، شناسهي » ــ اَم» (am) بدان افزوده مي گردد و «ئيمَم» (imam ) ميشود تا گونه ي دستوري آن بازشناخته شود:
« اين» کشور «را» … .
بد نيست بگويم در اين جا ضمير «ئيمام» (=اين) به واژه ي کشور يا سرزمين (دهياو؛ در سنگنبشته : دَهياؤُم ) باز مي گردد که مانند واژه ي زمين، مادينه (=مونث) شمرده مي شده و در برابر، آسمان نرينه(=مذکر) به شمار مي آمده است. چنان که در بيشينه ي سنگنبشته هاي هخامنشي يا پارسي باستان مي بينيم که با اين سخنان آغاز شده اند :
بغ بزرگ است اهوره مزدا که «اين زمين»[را] بداد (=آفريد) که آن آسمان [را] بداد
(=آفريد) که شادي [را] بداد (=آفريد) که از براي مردم شادي [را] بداد (=آفريد)… .
در اين نوشته ها ( زمين و آسمان هر دو در جايگاه «کاررفتگي آشکار»(= مفعول صريح يا مفعول «را»يي) هستند و زمين مادينه، به همراه «ئيمام» و آسمان نرينه با «ئيمم» (imam).
به همين سادگي!!!!
پورپيرار دروغي به اين بزرگي و زشتي گفته و چنين خرد و و اندريافت(=شعور) خوانندگان را به بازي گرفته و پنداشته که همه فرزندان ايران ميانند خود و پيروانش نادان هستند. اين گونه دروغساري ها از شيوههاي بنياني تاريخنويسي( بهتر است بگويم تاريخسازي) اوست.
* * *
بار ديگر در پايان سخن اين گفتار «داريوش بزرگ» را بازميخوانم که :
اين سرزمين را، اهورَمزدا بــپــایـــاد
از دُشــــمــــن
از ســــال ِ بد (= خشکســالــى)،
از دروغ.
__________________________________________
(سوشیانس ایرانی)©
___________________________________



فرزند فرهیخته ی ایران سوشیانت ایرانی! براستی تو را درود باد و درواخی فزون و فرجام بس دراز . فرزند گرامی و دل سوز فرهنگ ایران ! تورا سزد که آرام بوی و اندوه به خویش راه ندهی چراکه در آغاز راهی و باید که جای پورداود را برجسته تر و پر تر از او بگیری . سامانه ی ایران شناختی تورا دیدم و بس پسندیدم . راستی که دانشوری و بس فرهیخته و داری پخته می شوی و بید که کاری کنی که بمانی و از گزند دشمنان و گزمگان در پناه باشی . خواهش دارم که این مردک را گنده مکن که بس ریز و سخت ناچیز است و او دوست دارد که فرهیختگانی دانشمند چون تو بر او پیچند تا بزرگ نمایانده شود . در باره گاه شماری باید بگویم که خوب است نوشته های تقی زاده در گاه شماری را ببینی و نیز جستار های استاد پورداود نیز دیدنی است . بی گمان یهودیان از گاه شماری هخامنشی و بسیاری چیز های دیگر فرهنگ ایرانی بهره برده اند . و من به این سخت باورمند هستم .تورا به اهورای ایران می سپارم . پایدار و تندرست باشی .
______________________________________________________________________________
____________________________________________
درود بر شما استاد گرامی و گرانمایه «دکتر افتخارزاده» ی ارجمند. بی کرانه سپاس گزارم از این که سرانگشتان پرهنرتان را رنجه کردید بر کلید رویه ی رایانه، و سری به وبگاه این شاگرد کوچک و دوستار خود زدید. ازاین همه مهرورزی شما آب شرم بر چهره ام نشست . بی هیچ گونه فروتنی بگویم که من هرگزاهرگز شایسته ی این همه نواخت نیستم و این واژگان زیبا و ویژگیهای والا، هرگز درخورد من نیست. من از کجا و آن پیر ِ چیرهدست ایرانشناس، زنده نامِ هماره، استاد اوستاشناس «پورداوود»، که سراسر زندگانی اش را بر راه گزارش ِ نامه ی نیاکان نهاد. من تنها کمینه فرزند دوستار این سرزمین رنج دیده هستم و بس و خاک گامگاه بزرگان ایرانشناس ایراندوست توتیای چشمم است و روشنای دیدگان. سخن شما سراسر درست است درباره ی «او» و این که نباید او را به کسی شمرد که از کَهی کِهتر است و نادان و فریبکار. من هم ، تنها بر آنم تا مشتی از دروغهایش را هویدا کنم .باشد که نمونه خروار باشد. زیرا برخی دوستان را دیده ام که به سبب نا آگاهی در برخی زمینه ها دروغهای اورا باور کردند یا دست کم دچار دودلی شدند. همین دیروز با دوستی ناشناس و آشنا شده در اینترنت درباره ی او سخن می گفتم و از دروغ هایش؛ گفت :» نه، اینجوری!ها هم که فکر می کنی نیست. بعضی حرفاش به نظر درست میان»!!! این سالها را من خاموش مانده بودم و تنها نوشته های دوستان را می خواندم که به نیکی ژرفای فریبکاری و نیز نادانی و نژاد پرستی و همچنین بیمار و روانپریشی او را نشان دادند. ولی او بی شرمی و بی آیینی را به جایی رسانده که از بسیاری بزرگان ایرانشناس و دانشمند زنده و درگذشته، با بردن نامشان، با زشت ترین واژه ها یاد می کند. از زنده یادان بهار و مینوی و پورداوود و شاهپورشهبازی و … گرفته تا استادان دکتر رجبی و استاد گرانمایه دکتر خالقی مطلق و دکتر غیاث آبادی …( بگذریم از ایرانشناسان نا ایرانی و باخترزمینیان).استادجان به من کمی حق بدهید که خشمگین شوم؛ با این همه می کوشم کمتر به او بپردازم و تنها لابه لای نوشته هایم گریزی هم بزنم به پنداره های او و نشان دادن نادرستی و دروغ بودن آنها.
محمودرضا افتخارزاده
17 نوامبر 2009 در 11:38
سلام
من از طرفداران پرو پا قرص تاریخ ایرانم و از مطالبت هم استفاده می کنم. هر چند کلمات سنگین و نامفهوم داره ولی بسیار جذاب و آموزنده است. پیروز باشید. + لینکت می کنم
newsens
28 نوامبر 2009 در 12:00
سلام
من معماری می خوانم و خیلی اتفاقی امروز از اینجا سردر آوردم و جالب اینکه چندین بار در جستجوی بناهای کهن ایران وبلاگ ناصرپورپیرار را دیده بودم و از اظهارات عجیب و غریب ایشان در مورد قوم ماد و تاریخ ایران و … گیج شده بودم. به هر حال ممنون از اطلاع رسانی خوب و احساس مسئولیت شما در قبال آنچه که امثال من می شنوند و با وجود غیر قابل باور بودن نمی توانند نفی اش کنند!
پایدار باشید
محمدی
6 مارس 2010 در 15:59
دوست گرامی بر شما درود. درباره کارهای خنده آور این مردک کوچک عقده ای دوستان پژوهشگر بسیار در سایتها و وبلاگهاشان و نیز به گونه کتاب پاسخهای کوبنده ای داده اند. ولی مگر از رو می رود. شیوه ی کار وی اینگونه است که از نا آگاهی مردم در زمینه های ویژه کارانه بهره می برد و گاهی از یک دو مقدمه ی درست نتیجه ی نادرست و دلخواه خود می گیرد (به زبان منطق بع این کار می گویند سفسط) چنان دروغ می گوید و دروغهایش چنان بزرگ است که اگر درباره ی جزیاتی که او را رسوا می کند بپرسید می گوید باید به بنیان ها توجه کرد. و از این دست سفسطه ها و مغلطه ها و دروغپردازی و شیادیها.او تنها میان کسانی هواخواه دارد که یا چون خودش دانش چندانی ندارند و تنها در برخی زمینه های گوناگون چارتا کتاب خوانده اند یا کسانی که ناداند و می خواهند تاریخ همانگونه که آنها دوست دارند رخ می داد. نه آن گونه که رخ داده و هزاران سند و دلیل برای آن در دست است.
سوشیانس ایرانی
11 ژانویه 2011 در 01:57